5-خاطرات موی سپیدان :

 

با پوتین سربازی رکورد دو و میدانی ایران را شکستم


.‌‌‌.... هنوز ۴۵ روز نگذشته بود، که دلم برای خانواده ام تنگ شد . 

اما مرخصی ندادند، منم بدون مرخصی و پای پیاده ، از مشهد تا طرقبه که ۱۸ کیلومتر فاصله دارد را دویدم و بعد از دیدن خانواده، دوباره از طرقبه تا مشهد را دویدم و رفتم پادگان … 

 پادگان، که رسیدم دیدم گروهبان متوجه غیبت من و چند نفر دیگه شده، که همه رو به خط کرد و گفت دور پادگان رو باید بدوید … 

شروع به دویدن که کردیم بعد از 1000 متر سرباز های دیگه خسته شدند، اما من دور کامل دویدم و ایستادم…! 

فرمانده ی گروهان که دویدن من رو ندیده بود، گفت مگه نگفتم دور کامل باید بدوی؟ 

گفتم دویدم قربان … 

گفت ساکت ...! 

دوباره باید بدوی…! 

خلاصه، دو دور دیگه به مسافت 8 کیلومتر دویدم و سر حال، جلوی فرمانده ایستادم و همین باعث شد مسیر زندگی ام تغییر کند…! 

یک روز، من رو با یک جیپ ارتشی به میدان سعد آباد مشهد بردند، برای مسابقه… 

رییس تربیت بدنی تا من رو دید، گفت: 

چرا کفش و لباس ورزشی نپوشیدی؟ 

گفتم: ندارم …! 

گفت: 

خوب برو سر خط الان مسابقه شروع می شه ببینم چند مرده حلاجی؟ 

خلاصه با پوتین و لباس سربازی دویدم و دور اخر همه داد می زدن باریکلا سرباز … 

برنده که شدم دیدم همه می گن سرباز رکورد ایران رو شکستی …!

....... من اون روز با پوتین و لباس سربازی رکورد ایران رو شکستم و بهم کاپ نقره ای دادند…! 

خبر رکورد شکنی من خیلی زود، به مرکز رسید و بهم امریه دادند تا برم تهران … 

با اتوبوس به تهران رفتم و پرسان پرسان، خودم رو به دژبانی مرکز رسوندم و با فرمانده ی لشگر که روبرو شدم، گفت: 

تو همون سربازی هستی که با پوتین رکورد شکستی؟ 

گفتم:بله قربان … 

گفت:

چرا این قدر دیر آمدی و سریع من رو سوار ماشین کردند و به استادیوم امجدیه بردن، که قرار بود مسابقه بزرگی انجام بشه …! 

مسابقه ی دوی ۵۰۰۰ متر بود و من کفش و لباسی رو که رییس تربیت بدنی مشهد داده بود، پوشیدم و رفتم لب خط…! 

یک دفعه صدای تیری شنیدم و هراسناک این طرف اون طرف رو نگاه کردم ببینم چه خبره؟ که دیدم رییس تربیت بدنی با عصبانیت می گه چرا نمیدوی؟ 

بدو. .! 

من نگاه کردم، دیدم، که اون 17 نفر دیگه، مسافتی از من دور شدند و من تازه فهمیدم، که صدای شلیک تیر برای آغاز مسابقه بوده و من چون در مشهد فقط با صدای "حاضر رو" مسابقه را شروع می کردم اینجا هم منتظر همون کلمه بودم، نه صدای تیر ...!!

خلاصه شروع کردم به دویدن و یه عده هم من رو هو می کردن و می گفتند: 

مشهدی تو از آخر ، اولی …! 

دور سوم رو که دویدم تازه به نفر آخر رسیدم و تازه گرم شده بودم …! 

در دور بعد متوجه شدم، که نفر چهارم هستم و با خودم گفتم: 

خدا رو شکر لااقل چهارم می شم…! 

سه دور تا آخر مسابقه مانده بود، که دیدم فقط یک نفر با فاصله از من جلوتره…! 

دور آخر خودم رو به پشت سرش رسوندم… 

به خط پایان نزدیک می شدیم که جلو زدم و اول شدم …! 

باز هم رکورد ایران رو شکسته بودم و از عزیز منفرد، که سال ها قهرمان ایران بود جلو زده بودم…! 

حکایت فوق شرح حال زندگی ورزشی استاد علی باغبان باشی است که خودشان تعریف کرده اند .

علی باغبان‌باشی قهرمان دوی ایران است، که ۲۹ سال متوالی بدون حتی یک باخت، مقام نخست مسابقات را در ایران داراست و جالب است، بدانید که تا به حال این رکورد در هیچ رشته ی ورزشی در دنیا شکسته نشده…! 

باغبان باشی ۲۱۹ مدال آسیایی و جهانی دارد و در 8 مسابقه ی المپیک شرکت کرده و مدال طلا کسب کرده است . 

 

 

 

"مدیر یکی از دبیرستان های مشهد بودم که یک دفعه و سر زده معاون وزیر و هیات همراه بدون هماهنگی با اداره کل برای بازدید وارد مدرسه شدند به دفتر دعوتشان کردیم . مستخدم مدرسه مرخصی رفته بود و من هم دست تنها بودم بلافاصله پارچه ای نمناک از آبدارخانه برداشتم و میز جلوی مهمانان را که اندکی چایی آن را لک کرده بود پاک کردم و سپس سریعا برایشان چای آوردم . مدتی گذشت و بازرسان محترم مشغول گپ و گفت    با یکدیگر بودند که ناگهان انگار که حوصله شان سر رفته باشد و با تندی به من گفتند :    به مدیر مدرسه خبر داده اید که ما آمده ایم ، واقعا مدیر بی فکر و بی ملاحظه ای است ، مدرسه را به حال خود رها کرده و ... حرفشان را قطع کردم و گفتم : قربان ! من خودم مدیر این مدرسه هستم اگر امری دارید یا سوالی هست بفرمایید . سکوتی سرد بر فضا حکمفرما شد معاون وزیر برخاست و بر کتف من بوسه زد و عذرخواهی کرد و گفت : در طول خدمت اینگونه شخصی آرام ، ساده و بی ادعا ندیده بودم هرچند بعد از این ملاقات تشویقی های متعدد برای من ارسال گردید ولیکن این دوستان متوجه این قضیه نبودند که این رفتار و گفتار مرام اصلی معلمی است و این رفتارها امتیازی برای کسی نیست . تواضع ، تخصص و دانش توأمان است  . امید که همه ما در پرتو اخلاص و بدور از ریا فقط برای خدا خدمت کنیم . "              به نقل از یکی از بازنشستگان اداره کل آموزش و پرورش خراسان رضوی

» ویژه های مدیریت » خاطرات